خرید بک لینک
اگر بخواهد از من دور بشود، او را خواهم کشت!

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 2:06

وعده ی آمدن مده

غصه ی هجر بس مرا

بر سر آن فزون مکن

محنت انتظار هم...

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 2:06

1- بعضی ها هستند که حتی اگر بخواهی هم تو را به هیچ قیمتی تنها نمی گذارند! این می شود، رزق، روزی، نعمت! من از این نعمت ها زیاد دارم... 2- سایه ات از سرمان کم نشود "حضرت یار"! 3- با دو چشمِ مغرورِ مسلط زل زده بود به من! مرگ را می گویم! سر جلسۀ دفاع درست وقتی می خواستم خطابه ام را شروع کنم سر رسید! آمد و روبروی من پشت یکی از صندلی ها ایستاد به دیوار تکیه زد! دست به سینه زده بود و با لبخندی مرموز بر لب مرا می پایید،خطابه ام که تمام شد سیگارش را از جیب در آورد، پک زد، نفسم گرفت! به حضار نگاه کردم، دنبال کسی می گشتم که نگاه من کند، لیلا چشم های پرسشگرم را دید، گفتم! پنجره را باز کنید... 4- تو را بینم و خواهم که خاک پای تو باشم مرا بینی و چو باد بگذری که ندیدم...

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 2:20

آدولف! آخرین بار گفتی که دیگر هیچ تصویری از این نوشته ها در ذهن تو نقش نمی بندد... حق با توست! سخت است عنان زدن به افکار افسار گسیخته! آدولف! اما من به طرز وصف ناپذیری، با پیشانی ای تب کرده ، با قلبی به تپش افتاده، محزون و بی قرار، می خواهم که با "تو" حرف بزنم... صمیمانه، بی محابا، پر شور و گستاخ... آدولف! به اندازه ی چهار روز مستمر بی خورد و خواب با تو حرف برای گفتن دارم، کلماتی دیریاب در حجره ی تنگ سینه ام کمر به جنونم بسته اند!! آدولف! این شب تیره و لعنت بار زمستانی گواه من است! گواه کوه های نشسته بر سینه ام، آدولف! بی امان می خواهمت، خسته، دلشکسته، لب خموش... می خواهمت... باید با تو گریه کنم و الا می میرم، باید با تو بخندم و الا می میرم،باید با تو زندگی کنم، و الا می میرم... من به تو همه میوه های ممنوعه را می خورانم، راه بازگشتی به بهشت نیست! خورجینم پر است از انجیر و سیب و گندم...! آدولف می بینی که با خود در نبردم! و چون موجی حرفی را نگفته، با خود به ساحل می برم و بازمی گردانم... آدولف! این کلمات قصار و زوار در رفته در این سطر ها روزی هر یک در سینه ی داغدار من، رویایی، بیت شعری و داستانی بوده اند که اکنون سوخته و نیم جان چون واژه های نوشته شده با ته مانده ی جوهر خودکار، خودشان را از میان انبوه خاکستر شده ی حرف های نگفته، بیرون کشانده اند و خسته و بی رمق کنار هم نشسته اند، ال

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 2:20

صفحه بندی