1- بعضی ها هستند که حتی اگر بخواهی هم تو را به هیچ قیمتی تنها نمی گذارند! این می شود، رزق، روزی، نعمت! من از این نعمت ها زیاد دارم...
2- سایه ات از سرمان کم نشود "حضرت یار"!
3- با دو چشمِ مغرورِ مسلط زل زده بود به من! مرگ را می گویم! سر جلسۀ دفاع درست وقتی می خواستم خطابه ام را شروع کنم سر رسید! آمد و روبروی من پشت یکی از صندلی ها ایستاد به دیوار تکیه زد! دست به سینه زده بود و با لبخندی مرموز بر لب مرا می پایید،خطابه ام که تمام شد سیگارش را از جیب در آورد، پک زد، نفسم گرفت! به حضار نگاه کردم، دنبال کسی می گشتم که نگاه من کند، لیلا چشم های پرسشگرم را دید، گفتم! پنجره را باز کنید...
4- تو را بینم و خواهم که خاک پای تو باشم
مرا بینی و چو باد بگذری که ندیدم...
برچسب:
نویسنده: شیوا پورحسین
تاريخ: سه
شنبه
5 دی
1396 ساعت: 2:20